تبلیغات
كُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلاَ تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ .. = بهره وری - لدار
كُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلاَ تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ .. = بهره وری
eat and drink, and do not waste. he does not love the wasteful
پنجشنبه 24 مرداد 1392 :: نویسنده : احمد الله وردی زاده لداری

لدار

لدار روستایی است از توابع شهرستان بابل بخش بندپی شرقی و دهستان سجادرود. این روستا در فاصله حدود 24 کیلومتری جنوب شهر بابل و براساس نقشه های دریافتی از گوگل مپ در ارتفاع 485 متری از سطح دریای آزاد و در مختصات 36 درجه 20 دقیقه 10 ثانیه شمالی و 52 درجه و 39 دقیقه و 49 ثاینه شرقی  واقع شده است. لدار از غرب به رودخانه سجاد رود(سجرو)، از شرق به رودخانه بلوک از شمال به روستای امیرده و از جنوب نیز به جنگلهای سرسبز منطقه البرز مرکزی محدود می شود. راه اصلی دسترسی به لدار از مسیر جاده شهید صالحی می باشد. البته به تازگی مسیر تازه ای از جاده گنج افروز درازکلا نیز برای آن باز شده است. مسافرانی که از جاده فیروزکوه برای مسافرت به مناطق شمالی کشور استفاده کنند می توانند از مسیر میانبر شیرگاه، سد سنبل رود و دراز کلا از جنوب لدار وارد آبادی شوند.( به آنها یی که چون بنده نسبت به استهلاک وسیله نقلیه شان حساسیت دارند استفاده از این مسیر را توصیه نمی کنم).

آب و هوا و ویژگیهای جغرافیایی لدار:

ویژگی های این روستا از لحاظ خصوصیات آب و هوایی عمدتا شبیه دیگر نقاط استان مازندران می باشد. باران های متوالی،رطوبت زیاد و پیامد آن کاهش اختلاف دما بین شب و روز ، گرمای زیاد با هوای شرجی در تابستان از خصوصیات این روستا است. از لحاظ تقسیم بندی آب و هوایی، لدار در منطقه آب و هوای مدیترانه ای با آب و هوای گرم و مرطوب قرار دارد. از نظر زمین شناسی روستای لدار در تقسیم بندی سازمان زمین شناسی جز منطقه البرز مرکزی می باشد. منطقه البرز مرکزی از طرف شرق به منطقه کپه داغ، ازطرف غرب به سازند تالش در گیلان، از طرف شمال به دریای مازندران و از طرف جنوب به منطقه ایران مرکزی محدود می شود. غالب زمین ها ی لدار بصورت شالیزارمی باشد. قسمتی دیگر از زمین های موجود بصورت باغات مرکبات مورد بهره برداری قرار می گیرند.

مردم لدار و اصالت آنها:

از ساکنین اولیه لدار اطلاع دقیقی در دسترس نیست. اما با توجه به وجود تپه باستانی معروف به " گل باغ سی" و آثار بجا مانده از آن به نظر می رسد شروع اسکان در لدار باید به زمان های نسبتا طولانی برگردد. ولی در حال حاضر طوایف مختلفی در آن ساکن هستند. مثل تاقداربنی ها، قره تپه ای ها(اصطلاح ترکی " تپه سیاه")، آریایی ها، ماستیک ها، وحتی تباری از سیّدها و بتیار ، نکته قابل توجه در مورد طوایف حاضر این است که اکثر آنها تمایل دارند خودشان را به  طایفه بتیار نسبت دهند. بزرگان این طایفه بر این باورند که اجداد آنها از منطقه بلده نور به لدار کوچ کرده اند. تا آنجا که اطلاعات شنیداری این جانب تائید می کند و شاید هم درست نباشدچون مستند به سند نوشتاری نیست، خیلی از افرادی که خود را به طایفه بتیار نسبت می دهند بتیار نیستند چون رفتار شناسی اجتماعی و مرام و مسلک آنها بیانگر این واقعیت است که از یک قوم و خویش نیستند. صرف نظر از اینکه کدامیک از نام های خانوادگی زیر بتیارند یا نه عمده فامیلی آنها عبارتند از  طاهری ها(طاهر نژاد، طاهری نژاد، طاهری) همگی با پسوند "لداری"، اسدالله تبار لداری ، الله وردی زاده لداری، مهدی نژاد لداری، شاهرخی، سلیمی لداری، حسین پور لداری، حسین زاده لداری، علی زاده لداری، قلی زاده(نژاد) لداری، محمدجانزاده لداری، رضاتبارلداری، حبیب پور(نژاد) لداری، فضل الله تبار لداری، محسن زاده لداری، برار زاده لداری، خیمه گرد لداری، عابدین زاده لداری، لطف الله زاده لداری، صبور لداری، غلامزاده لداری، محمدی لداری، نجف زاده لداری، محمدعلی نسب لداری، احمدنیا لداری، شمس تبار لداری، علیجانپور لداری و گروهی از سیّدان با فامیلی های  سیف الله پورلداری، رمضان زاده، فضل الله پور، وزیری، میرزاده ها و تعداد محدودی  از آنها که از قلم افتاده اند و بنده حقیر را نیز عفو نمایند.

گذشته لدار:

روستای لدار در گذشته نه چندان دور، علی رغم وجود رودخانه ی طغیانگر آن زمانهای سجرو و صعب العبور بودن آن از مرکزیت خاص خودش برخوردار بود. بطوریکه قصبه های آن زمان اطراف لدار که الان خودشان به آبادی جداگانه ای تبدیل شده اند، از امکانات مذهبی, تجاری، خدماتی، آموزشی و... آن بهره مند می شدند. آبادیهای امروزی ای  مثل امامزاده رضا، بلوک رودپی، بی نماز، چهارشمین، وولی کتی، لپر علی بابا و حتی آبادی بزرگ امیرده و بخش اعظمی از جنگل نشینان جنوب لدار از بلکرون(ازارسی، شالیکش،لمارون، اونون و...) تا چهارگل علی محمد ادبی نزدیک خلیل کلا در شرق رودخانه بلوک  و تا خرطوسی در غرب آن،  همگی در گرفتن خدمات اداری تحت سیطره لدار بودند. بطور مثال لدار محلی بود برای صدور شناسنانه متولدین تمام مناطق بالا توسط مامورین سیّار صدور شناسنامه ثبت احوال بابل بطوریکه پسوند "لداری" در انتهای فامیلی حتی آنها یی که الان ساکن آبادیهایی مثل امامزاده رضا، بلوک رودپی، بی نماز، چهارشمین، وولی کتی هستند مشاهده می گردد و یا تمام واجدین شرایط عضویت در تعاونی های روستایی در آبادی و مناطق یاد شده عضو شرکت تعاونی روستایی لدار بوده و هستند. حتی تا چند سال اوائل انقلاب مدرسه ابتدایی لدار تنها مدرسه منطقه بود که از نقاط دور مثلا خرطوسی(چلقخون و غلامعلی تبارها) و شالیکش(ادبون) برای تحصیل به لدار می آمدند. لدار علی رغم توصیفات بالا تا 1344 فاقد مرکز آموزشی رسمی بود. در سال 1343با اعزام یک نفر از اعضای سپاه دانش به لدار آموزش رسمی در لدار شروع گردید. البته تا چند سال اول فقط تا پایه سوم در لدار تدریس می شد و برای پایه های بالاتر چهارم، پنجم و ششم دانش آموزان می بایستی یا به مدرسه ابتدایی واقع در روستای زوارده(ابتدای جاده امیرده) می رفتند و یا به شهر بابل  و یا اینکه ترک تحصیل می کردند.کم کم با دایر شدن تمام پایه های ابتدایی تعداد افرادی که موفق به اخذ مدرک کلاس پنجم ابتدایی می شدند زیادتر شدند. تا سال 1350 که اولین مدرسه راهنمایی در بخش در روستای پاشا امیر تاسیس گردید. اکثر بچه های لدار به دلیل فقر مالی از ادامه تحصیل باز می ماندند. البته بودند تعدادی از خانواده هایی که  قبل و بعد از شروع آموزش رسمی در لدار فرزندان شان را برای تحصیل به شهر بابل می فرستادند. غالب آنها متولدین 1334 و قبل از آن بودند.اکثر آنها به دلیل دور بودن از خانواده بخاطر مشکلات ایاب وذهاب و امکانات مالی ضعیف چندان پیشرفتی در امور تحصیلات نداشتند. غالب این افراد نهایتا موفق به اخذ دیپلم می شدند اما تنها تعداد انگشت شماری از آنها(کمتر از انگشتان یک دست) موفق به اخذ مدارک دانشگاهی نیز شدند. گرچه  همگی آنها را به اسم و فامیل می شناسم، چون شاید راضی به اسم بردن نباشند از این امرمعذورم.  از نظر تفکر و اندیشه های سیاسی و مذهبی رایج بین افرادی که راهی مدارس شهر می شدند اگر بخواهم مطالبی خدمت شما ارائه دهم باید عرض کنم تا آنجا که این حقیر  شناخت پیدا کردم و گاها با بعضی ها  مراوده هم داشتم بسته به جایگاه طبقاتی، خانوادگی افراد، صاحب همه جور تفکرهای رایج آن زمان بین شان مشاهده می شد. مارکسیست، توده ای، آرمان مستضعفینی، گروه حبیب الله پیمان(همان پیمانی ها)، مجاهدین خلق، انجمن حجتیه(برخورد نداشتم فقط شنیدم) و بچه مذهبی های پیرو حضرت امام (ره). خلاصه ملغمه ای از تفکرات رایج آن زمان بین جوانان جولان می داد.  بنا به دلایلی ضرورتی به پرداختن به آنها را در اینجا نمی بینم هرچند احساس ثبت تمام نتایج آن تفکرات در روزها و ماه های اول بعد از پیروزی انقلاب و اقدامات صورت گرفته از سوی بعضی از آنها ذهن مرا دچار خلجان کرده است ولی با مشورتهایی که از بزرگان و مشاور فرهنگی ام  یعنی همسرم انجام دادم فعلا منصرف از نوشتن همه آن نتایج هستم. تا قبل از تاسیس مدرسه ابتدایی لدار در سال 1344 که در ابتدا نامش مدرسه ابتدایی ششم بهمن لدار نام بود, فقط پسران آبادی به مدارس شهر و آبادیهای اطراف می رفتند. اما بعد از آن دختران آبادی نیز وارد عرصه سواد آموزی شدند. تا قبل از احداث مدرسه راهنمایی مهدیه پاشا امیر همه بچه های آن زمان لدار یعنی لدار بزرگ یا محکوم به ترک تحصیل بودند و یا  اگر پدرانشان از تمکن نسبی مالی برخوردار بوند برای ادامه تحصیل مجبور به مهاجرت  به شهر بابل بودند اما از آن سال به بعد اکثریت قریب به اتفاق پسران آبادی به مدرسه راهنمایی پاشاامیر می رفتند و عده ای از آنها برای ادامه تحصیل در دوره دبیرستان به شهر مهاجرت می کردند. و از سال 1358 به بعد نیز با احداث دبیرستان آیت ا... طالقانی در منطقه پاشاامیر و گلوگاه تقریبا تمام بچه های لدار در رشته های  علوم تجربی و انسانی در همان منطقه به تحصیل می پرداختند. مگر آنهایی که  قصد تحصیل در رشته ریاضی و فیزیک را داشتند مجبور به مهاجرت به شهر بابل می شدند. از سال 1364 نیز با دایر شدن رشته ریاضی فیزیک همه افراد می توانستند در تمام رشته های تحصیلی دوره  دبیرستانی آن زمان در منطقه تحصیل کنند.

 لدار و طرح اصلاحات ارضی:

بی شک یکی از پرتنش ترین دوران لدار، زمان اجرای طرح  اصلاحات ارضی در سال های 1340 الی 1348بود. البته بنده در مقام و جایگاه قضاوت در مورد درستی و نادرستی اهداف، چگونگی اجرا و دستآوردهای این طرح در سطح کشور نیستم ولی برای آگاهی شما عزیزان خلاصه ای از اهداف، دستاوردهای اجرای طرح اصلاحات ارضی در سطح کلان کشور ارائه می دهم. اگر قرار است تحلیل درستی از بحث اصلاحات ارضی در کشور داشته باشیم ، ابتدا باید انقلاب سفید محمدرضا پهلوی که اصلاحات ارضی بند اول از بندهای دوازده گانه آن بود، مورد تحلیل و ارزیابی موشکافه قرار گیرد. تحلیل های زیادی از نظرگاههای متفاوت از اهداف و نتایج اجرای طرح اصلاحات ارضی صورت گرفته است که همگی آنها به برجستگی اهداف سیاسی آن اذعان دارند. یکی از منابع بسیار ارزشمند در این زمینه کتاب "سیاست در ایران" اثر جیمزآلن بیل ترجمه ی علی مرشدی زاد می باشد. این نویسنده از منظر وسیعتری به قضیه نگاه نموده و تحلیلی فراتر از  همه نویسندگان داخلی ارائه کرده است. اما آنچه باید گفت این است که با پایان جنگ جهانی دوم شرایط جهانی به لحاظ سیاسی، اقتصادی و فکری با تغییرات عمیق و گسترده‌ای مواجه شد و مبادلات قدرت را بر هم زد. پیروزی شوروی در جنگ و گسترش اندیشه‌ی کمونیسم، که با هدف و شعار حمایت از ملل محروم و قشرهای آسیب‌پذیر اجتماعی به سرعت در حال پیشروی به سمت کشورهای دیگر در شرق و غرب جهان بود، آمریکا را با تهدید ناگهانی منافع کشورش در سایر جوامع مواجه کرد و فکر مقابله و رویارویی با این اندیشه را از مهم‌ترین برنامه‌های سردمداران آمریکایی قرار داد.

از مهم‌ترین طرح‌هایی که در این زمینه مطرح و به اجر گذاشته شد دکترین ترومن بود که در آن، ضمن تشریح اوضاع جهانی و ابراز نگرانی از منافع آمریکا در کشورهای دیگر، در مقابل خطر رشد کمونیسم، خواستار اختصاص منابع مالی هنگفتی برای کمک به دول تحت نفوذ این کشور به منظور رفع مشکلات اقتصادی بود. از اساسی‌ترین مواد این دکترین، ماده‌ی چهار آن بود که به همین موضوع پرداخته و و خواستار اختصاص منابع مالی هنگفتی در حمایت از طرح‌های قابل اجرا در کشورهایی شده است که بیش از بقیه در معرض خطر نفوذ اندیشه‌ی کمونیسم قرار داشتند. در این قاعده‌ی کلی، کشورهای خاورمیانه و به خصوص ایران در مرکز توجه قرار گرفتند. در این میان، همسایگی و نزدیکی به شوروی و موقعیت خاص و استراتژیک کشورمان باعث توجه بیشتر به آن شد. این موضوع بر ضرورت اجرای هر چه سریع‌تر طرح‌های مورد نظر توسط آمریکا می‌افزود؛ به خصوص اینکه با سقوط رضاشاه و باز شدن فضای آرام و امن سیاسی، گروه‌های مختلف با هر نوع ایدئولوژی و منشی امکان تبلیغ و فعالیت پیدا کرده بودند و در این بین، حزب توده و هر گروهی که به نوعی مروج افکار کمونیستی بود، موفق‌تر از بقیه عمل می‌کرد.

این مسئله نیز به دلیل ارائه‌ی شعارهایی بود که توجه اقشار محروم و طبقات اجتماعی پایین را به خود جلب می‌کرد. به خصوص اینکه در دوران حکومت رضاشاه و همچنین جنگ جهانی، بر شدت فقر و سختی آن‌ها افزوده شده بود. این اوضاع و احوال ضرورت ارائه‌ی هر چه سریع‌تر طرح‌های اقتصادی به منظور بالا بردن سطح مالی و رفاه مردم را تشدید می‌کرد. یکی از طرح اقتصادی، اجرای طرح اصلاحات ارضی بود که بنا به علل خارجی و داخلی به اجرا درآمد که در ادامه به تشریح این علل پرداخت می شود:

الف).علل داخلی

یکی از عوامل مهم داخلی در ایجاد اصلاحات ارضی تحولاتی است که از زمان حکومت رضاخان به بعد در روابط اقتصادی جامعه ایجاد شده بود. در جریان تحولات اقتصادی و اداری دوره‌ی رضاشاه، مالکان بزرگ ارضی از جهت مالی و سیاسی توان و اعتبار خود را از دست دادند و دچار ورشکستگی شدند، زیرا رضاشاه و پس از وی، پسرش تمایل زیادی به کسب زمین داشتند و به هر ترفندی در جهت تحقق این خواسته‌ی خود تلاش می‌نمودند.

کاهش توان مالی مالکان موجب تنزل سطح کشت، به ویژه در کالاهای اساسی همچون گندم، جو و برنج شد. این وضعیت تا اوایل دهه‌ی 30 ادامه داشت. در این زمان، به دلیل کمک‌های مالی کشورهای اروپایی و آمریکا در راستای سیاست‌های کلی این کشور که در سطور بالا بدان اشاره شد و همچنین افزایش درآمدهای نفتی، علاوه بر بخش‌های خدماتی و صنعتی در شهرها، در بخش روستایی نیز رونقی حاصل شد. رونق کسب‌وکار و سرمایه‌گذاری در شهر بر وضعیت روستاها نیز تأثیر گذاشت، به این صورت که:

الف) صاحبان سرمایه‌ی شهری برای به‌کارگیری مازاد سرمایه به دنبال مراکز جدیدی بودند و در این راستا، متوجه روستاها شدند. با توجه به اینکه اقتصاد کشاورزی و روابط اجتماعی حاکم بر روستاها هنوز ظرفیت و آمادگی لازم برای پیوستن به فعالیت‌های سرمایه‌ای و صنعتی را نداشت، اصلاحات ارضی می‌توانست آمادگی لازم را در این زمینه ایجاد کند.

ب) افزایش مستمر درآمد مقاطعه‌کاران، بانک‌داران و تجار، تعادل سرمایه‌ی حاصله از املاک اربابی را به هم زده بود. به عبارت دیگر، ثروت مالکان بزرگ، که منبع درآمدشان تنها زمین‌داری بود، نسبت به افزایش ثروت عمومی در حال کاهش بود. مالکان به دلیل از دست دادن موقعیت اجتماعی، به دنبال فروش زمین و انتقال سرمایه‌ی خود به عرصه‌ی بازرگانی و صنعت بودند

ب). علل خارجی

فشارهایی که از سوی کشورهای غربی وارد می‌شد نقش تعیین‌کننده‌ای در اجرای قانون اصلاحات ارضی داشت.

1. کشورهای غربی، به ویژه آمریکا، با توجه به حوادثی که در جنوب شرق آسیا و آمریکای لاتین رخ داده بود و نقشی که دهقانان در جنگ‌های رهایی‌بخش در دهه‌ی 30 داشتند، از جمله جنگ‌های ویتنام، چین، الجزایر و کوبا، که مسئله‌ی زمین و دهقان اهرم اصلی آن‌ها بود، به این نتیجه رسیده بودند که با اجرای اصلاحات از بالا، می‌توان از بروز جنبش‌های ضداستبدادی جلوگیری کرد. این کشورها همچنین نگران بودند که ساختار کهنه‌ی کشاورزی و روابط اجتماعی سنتی در روستاهای کشور، قدرت ایران را در برابر رخنه‌ی کمونیست‌ها و نفوذ سیاسی شوروی و در نتیجه احتمال بروز یک انقلاب افزایش دهد.

2. مازاد سرمایه و انباشت کالاهای مصرفی حاصل از تولید انبوه در جوامع سرمایه‌داری و لزوم دسترسی به بازار مصرف کشورهای پرجمعیت جهان سوم عامل دیگر در ضرورت انجام اصلاحات ارضی بود. کشورهای غربی برای تأمین این خواسته‌ی خودشان، نیاز به امنیت برای تضمین سرمایه‌ی خود و تأمین بازار مورد نظرشان داشتند که انجام اصلاحات ارضی، این هدف را محقق می‌کرد. در واقع سوق دادن تدریجی نظام ارباب‌ـ‌رعیتی به نظام سرمایه‌داری اولین گامی بود که برای کسب خواسته‌ی آن‌ها بایستی انجام می‌شد

این مجموعه علل را می‌توان از اصلی‌ترین علل انجام اصلاحات ارضی در ایران محسوب کرد؛ هرچند دولت پهلوی اعلام کرد که انگیزه‌ی اصلی این اصلاحات ایجاد برابری اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در روستاهاست. از نظر شاه، انجام این اصلاحات نه تنها می‌توانست موجب تقویت پایه‌های قدرتش شود، بلکه با این کار، حمایت‌های داخلی و خارجی را نیز برای دولت خود می‌توانست کسب کند. اهداف طراحان اصلاحات روی کاغذ به شرح ذیل تبین گردیده بود

1).کاهش قدرت مالکان و اربابان در روستاها،

2).جلوگیری از مخالفت‌های روستایی نسبت به دولت،

3). نشان دادن محمدرضاشاه به عنوان رهبری که در پی کسب رفاه برای مردم است و

4). جلب رضایت حامیان خارجی و به خصوص آمریکا در ایران.

از آنجاکه کشور ایران از نظر جغرافیایی در نقطه‌ی کم‌باران جهان قرار گرفته است، کشاورزی و نحوه‌ی تولید در کشور به شدت تحت تأثیر این مسئله، یعنی میزان بارش، قرار دارد. بخش وسیعی از سرزمین ایران خشک و بیابانی است، اما با وجود این، تنوع آب‌و‌هوایی در ایران امکان کشت و تولید محصولات متنوعی را فراهم کرده است. نقش زیاد آب‌وهوا در میزان محصول به‌دست‌آمده مهم‌ترین عامل تعیین‌کننده‌ی نظام مالکیت زمین در ایران است.

مزارعه یا نظام سهم‌بری بر اساس میزان دخالت در تولید محصول در روستاهای ایران حاکم بوده است و از آنجا که کشاورزان سهم زیادی در عوامل لازم در تولید نداشتند و بیشتر، توان و نیروی کاری خود را ارائه می‌کردند، سهم زیادی نیز از محصول نداشتند و سود بیشتر نصیب مالکان می‌شد. علاوه بر این، زمین‌های کشاورزی نیز از وسعت چندانی برای تولید انبوه و ارائه به بازارهای داخلی و جهانی برخوردار نبودند و این مسئله خود به عنوان محدودیتی برای رونق اقتصاد کشاورزی محسوب می‌شد. مسئله‌ی دیگر شیوه‌ها و ابزارهای تولید بود که بسیار ابتدایی و متکی به نیروی یدی و انسانی بودند و ماشین‌آلات صنعتی نیز هنوز جای خود را در تولید کشاورزی ایران باز نکرده بود.

مراحل اصلاحات ارضی

اصلاحات ارضی در سه مرحله طراحی و اجرا شد. مرحله‌ی اول آن در اسفند 1340 به اجرا درآمد، هدف از اجرای مرحله‌ی اول تقسیم اراضی بزرگ مالکان غایب از ده و محدود کردن مالکیت به میزان یک ده بود. تحت این قانون مالکیت، زمین به طور دسته‌جمعی به زارعان به نسبت میزان نسق آن‌ها، یعنی سهمی که در تولید داشتند، واگذار گردید. از این‌ رو، واگذاری حق مالکیت به زارعان هیچ گونه حقی برای زارع نسبت به قطعه زمین مشخصی ایجاد نمی‌کرد؛ بلکه فقط سهمی از کل اراضی ده را دریافت می‌کرد. این شیوه سبب شد که زارعان از اراضی خوب و متوسط و نامرغوب ده سهم معینی داشته باشند. قوانینی که برای این مرحله از اصلاحات در نظر گرفته شده بود به این صورت بود:

1). هر مالکی فقط یک ده شش‌دانگ از مستغلاتش را می‌توانست برای خود نگه دارد و مازاد آن را باید با قیمت معین به دولت می‌فروخت،

2). زمین‌هایی که دولت می‌خرید باید به کشاورزانی که در آن کشت می‌کردند، بر مبنای تقسیم‌بندی موجود، فروخته می‌شد،

3). این کشاورزان هنگامی می‌توانستند زمین دریافت کنند که عضو تعاونی زراعی باشند و

4).باغات میوه، کشتزارهای چای، بیشه‌زارها، مزارع مکانیزه و زمین‌های وقفی از این قانون مستثنا بودند.

در این مرحله تعداد کمی از روستاها مشمول اجرا شدند و دولت تنها موفق شد بخشی از قدرت مالکان را تقسیم کند؛ اگرچه مالکان نیز بیشتر در شهرها سکونت داشتند و در صدد فعالیت در بخش‌های صنعتی و خدماتی جدید بودند و قدرت آن‌ها به عنوان فعالان اقتصادی تغییر چندانی نکرد.

مرحله‌ی دوم اصلاحات ارضی در سال 1343 به اجرا درآمد. در این مرحله تکلیف املاکی که مشمول مقررات مرحله اول نشده بود تعیین شد و برای مالکانی که دهات خود را در مرحله‌ی اول مستثنا کرده بودند مقررات جدیدی گذاشته شد. با این قوانین، منازعات میان مالکان و کشاورزان حل می‌شد و نارضایتی کشاورزان تخفیف می‌یافت. طبق مواد و الحاقات این دوره و اصلاحیه‌هایی که در نظر گرفته شده بود، مالکان می‌بایست یکی از این راه‌ها را اتخاذ می‌کردند:

1).زمین خود را برای 30 سال به کشاورزان سهم‌بر اجاره دهند،

2).زمین را به کشاورزان مشغول کار بفروشند،

3).زمین را بین خود و کشاورزان سهم‌بر تقسیم کنند،

4).به همراه کشاورزان یک واحد زراعی تشکیل دهند و

5).حقوق کشت کشاورزان را خریداری کنند.

مزارع مکانیزه از این قوانین مستثنا بودند. باغات میوه و کشتزارها نیز شامل اصلاحات ارضی شدند و این املاک یا باید به کشاورزان فروخته می‌شدند یا آنکه مالک آن را می‌خرید یا بین دو طرف، طبق سهم سنتی، تقسیم می‌شد. زمین‌های وقفی در این مرحله مستثنا نشدند.

توجه به قوانین مطرح‌شده، تلاش دولت برای تقسیم و محدود کردن قدرت مالکان را آشکار می‌کند. اگرچه با این اوضاع چیز زیادی نصیب کشاورزان نمی‌شد و دولت جای مالکان را می‌گرفت. علاوه بر اینکه اوضاع کشاورزان، به دلیل مسائلی از قبیل فاصله‌ی ده تا بازار فروش محصول، فقدان تسهیلات حمل‌ونقل، اجبار در فروش محصول به قیمت نازل به منظور پرداخت اجاره و احتمالات ناشی از کمی بارندگی و تأثیر آن در میزان محصول، باعث شد که تغییری در شرایط روستاییان ایجاد نشود. نکته‌ی دیگر اینکه زمینی که بین دهقانان تقسیم می‌شد، به دلیل محدودیت مساحتی آن، نه تنها نیاز مازاد بر مصرف تولید نمی‌کرد، بلکه زندگی خود کشاورزان را نیز به زحمت تأمین می‌نمود و این مسئله نه تنها موجب افزایش تولیدات کشاورزی نشد، بلکه نارضایتی روستاییان را نیز در پی داشت.

مرحله‌ی سوم اصلاحات با نیت رفع نقص‌های دو مرحله‌ی اول، در سال 48 اجرا شد. در این مرحله سعی بر این بود که مناسبات ارباب‌ـ‌رعیتی به کلی برداشته شود و برای این کار دو راه‌حل در نظر گرفته شد:

1). یا زمین زراعی بین مالک و اجاره‌داران به نسبت بهره‌ی مالکانه متداول تقسیم شود و

2). زمین زراعی به زارعان بر اساس نرخی که دولت تعیین می‌کرد فروخته شود.

همانگونه که بیان شد، اصلاحات ارضی در ایران با چند هدف آغاز شد که مهم‌ترین آن اهداف سیاسی بود. حکومت پهلوی در صدد بود تا با انجام این اصلاحات نفوذ خود را در مناطق روستایی گسترش دهد و قدرت مالکان را از بین ببرد. انجام اصلاحات و مراحل آن، با تقسیم اراضی بزرگ مالکان در بین کشاورزان، تا حد زیادی موافق خواست و نظر دولت بود و دولت نیز توانست با ایجاد شرکت‌های زراعی در روستاها، نفوذ خود را گسترش دهد و در مقابل قدرت مالکان مانع ایجاد کند.

علاوه بر اهداف سیاسی، اصلاحات ارضی نتایج اجتماعی و اقتصادی نیز به دنبال داشت. نظام بهره‌برداری از زمین، پیش از انجام اصلاحات، بر اساس نظام ارباب‌رعیتی بود و اگرچه روستاییان تا حدی از محصولات بهره‌مند می‌شدند، اما زمین در واقع متعلق به اربابان بود و آنان بر اساس میل و اراده‌ی خود و قدرتی که داشتند قدرت انحصاری زمین را تصاحب کرده بودند. با اجرای اصلاحات ارضی این ساختار قدرت تغییر یافت و بخش زیادی از روستاییان، فارغ از نتایج منفی این نحوه‌ی تقسیم‌بندی، زمین‌دار شدند. بدین ترتیب، قدرت انحصاری اربابان و مالکان شکسته شد و آن‌ها سرمایه‌های خود را به سمت مراکز صنعتی و خدماتی جدیدی که عمدتاً دولتی بودند هدایت کردند.

با این وجود، یکی از مهم‌ترین نتایج اقتصادی اصلاحات ارضی ضربه به اقتصاد تولید کشاورزی و خودکفایی کشور در تولید محصولات غذایی بود و به دلیل اجرای نادرست اصلاحات، نه تنها تولیدات کشاورزی و زندگی روستاییان بهبود نیافت، بلکه بخش زیادی از کشاورزان که به دلیل خرد شدن زمین‌های زراعی یا به دلیل کارگر فصلی بودن و تعلق نگرفتن زمین به آن‌ها بیکار شده بودند، روستاها را رها کردند و راهی شهرها شدند. این امر موجب جابه‌جایی و مهاجرت بخش عظیمی از نیروی کار از روستاها به شهرها شد.

از آنجا که در نواحی روستایی، غیر از مزارع فرصت شغلی دیگری وجود نداشت، با تبدیل شدن مزارع بزرگ به قطعات کوچک زمین، احتیاجی به نیروی کار اضافی نبود. این مزارع حتی برای خانواده‌ای که روی آن کار می‌کردند نیز به سختی شغل ایجاد کرده بود. در مقابل نیز افزایش قیمت نفت در اوایل دهه‌ی 50 تقاضای گسترده‌ای را برای نیروی کار، به خصوص نیروی کار غیرماهر، به وجود آورده بود.

در کنار این مسئله، اختلاف زیاد قیمت دستمزد در مناطق روستایی و شهری، توجه روستاییان بیکار را به شهرها متوجه کرد که نتیجه‌ی این روند، کاهش تولیدات کشاورزی و خالی شدن روستاها از نیروی کار جوان و توانمند بود. نیروهای جوان روستا با مهاجرت به شهرها توان کاری روستا را کاهش دادند که آثار سوء این شرایط متوجه کل اقتصاد کشور می‌شد. با وجود اینکه مدرنیزاسیون تا حدی وارد روستاها شده و استفاده از نهاده‌های جدید و ابزارهایی چون تراکتور گسترش یافته بود، اما این گسترش در همه‌ی مناطق یکسان نبود و نتوانست در تولیدات کشاورزی، در نسبت با افزایش جمعیت، تأثیر مثبتی داشته باشد. بعد از اصلاحات، تغییراتی نیز در نوع محصولات کشتی ایجاد شد و روستاییان از تولید مواد غذایی مهمی چون گندم به سمت محصولات فرعی‌تر همچون دانه‌های روغنی رفتند. با وجود اینکه اکثر کشاورزان پس از اصلاحات به تولید محصولات غذایی مشغول شدند، اما به ندرت توانستند مازاد بر نیاز خود را به فروش برسانند، زیرا محصولات آن‌ها تنها در حد نیاز خانواده بود که این وضع نیز از متراژ محدود زمین‌های کشاورزی ناشی می‌شد.

نتیجه آنکه اصلاحات ارضی در ایران با اهداف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی انجام شد که اهداف سیاسی در آن برجستگی داشت و پررنگ‌تر بود. بی‌توجهی حکومت نسبت به شرایط روستایی ایران باعث شد تا این برنامه بدون در نظر گرفتن جوانب طرح و نتایج احتمالی اجرا شود. لذا این برنامه‌ی اصلاحی نتوانست تأثیرات مثبت و بلندمدتی در توسعه‌ی روستایی و کشاورزی در ایران داشته باشد. اگرچه پس از انجام اصلاحات، از نظر بهره‌گیری از بازارهای جدید ‌ـ‌هرچند در سطح محدود‌ـ تحولاتی ایجاد شده بود، ولی خارج شدن نیروی کار و از بین رفتن فرصت‌های شغلی در روستاها موجبات نابودی بخش کشاورزی را فراهم کرد. از طرف دیگر، ورود این نیروهای غیرماهر به شهرها و سکونت آن‌ها در حواشی شهرها نیز باعث بروز مشکلاتی شد که تبعات اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی آن قابل تأمل است. دستاوردهای جزیی حاصل طرح بزرگ در کشور را می توان در 5 بند زیر خلاصه نمود:

1). فروپاشی نظام ارباب‌رعیتی حاکم در روستاها و جایگزینی دولت به جای آن‌ها،

2).کاهش حضور و نفوذ مالکان در پایگاه‌های قدرت در کشور،

3).شکل‌گیری شکل جدیدی از بهره‌برداری زراعی مانند بهره‌برداری از طریق واحدهای بزرگ کشاورزی، شرکت‌های سهامی زراعی، کشت و صنعت،

4). بهره‌گیری از ابزارهای مکانیزه در کشاورزی با ایجاد شرکت‌های کشت و صنعت و مهاجرت تعداد زیادی از دهقانان به دلیل رقابت برای کار در روستاها و

5).خالی شدن روستاها از نیروی کار و مهاجرت به شهرها و ایجاد مسائل اجتماعی در شهرها.با نگاهی اجمالی به اهداف و راهبردهای اجرایی طرح اصلاحات ارضی(اجرای طرح در زمینهای بزرگ بین 30 تا  150هکتار) و با توجه به اینکه در روستای لدار در زمان اجرای اصلاحات ارضی، نظام ارباب رعیتی حاکم نبوده و حد اکثر مساحت زمین های در اختیار مردم، زیر 15 هکتار بود،  از یک طرف و از طرف دیگر مستثنا بودن زمین های اوقافی از شمول طرح و لحاظ اینکه اکثرا زمین های لدار وقف می باشند، اجرای طرح اصلاحات ارضی شامل زمینهای لدار نمی شد. اما به دلیل کمبود سخت افزار و نرم افزارهای  اجرا در کل کشور و پیچیدگی شیوه اجرا، با حضور نقاط قدرت متعدد دیگری از جمله بانك‌های كشاورزی و اعتباری، شركت‌های تعاونی، دیوانسالاری استانی، ژاندارمری و آدمهای رژیم در آبادیها عده ای از زراعان فرصت طلب با تحریک آدمهای مغرض ( بخاطر اینکه زمینهای خودشان دچار خطر نشود) از موقعیت پیش آمده نهایت سوء استفاده را  نموده  و زمین هایی که بصورت مزارعه روی آنها کشت می نمودند را تصاحب نموده و خارج از هر گونه راهبرد های اجرای پیش بینی شده در طرح به اسم خودشان به قول محلی آمار دادند(ثبت کردند). در این بین فرقی بین خرد مالکان با حداقل 0.2 هکتار زمین و مالکان دارای بالای 10 هکتار صاحب نسق نبود. پیامد این شیوه اجرا  ایجاد تنش در محل و درگیری بین صاحبان زمین و زراعان زیادی خواه و مامورین اجرا شده بود. و این مسله تا مرز دستگیری و بازداشت تعدادی از طرفین دعوا نیز پیش رفته بود. به دلیل شناخت افراد از هم از پرداختن بیشتر به موضوع معذورم ولی نمی توان به این نکته اشاره ننمود که بودند افرادی خود صاحب زمین بودند ولی از تصاحب زمین کسانی که حداکثر نسق آنها 0.2 هکتار بوده و تنها وسیله معاش آنها وخانواده های شان نیز به حساب می آمد نگذشتند.

اماکن مذهبی لدار:

1). حسینیه ها:

تا قبل انقلاب اسلامی و حتی چندین سال بعد از آن  لدار( شامل بلوک رودپی، بی نماز، چهارشمین، ووله کتی و...) فقط دارای یک حسینیه در  پائین محله و یک سقانفار[1] بود. اما چند سال بعد از انقلاب به دلیل استقلال خواهی آبادیهای اطراف هر کدام برای خودشان حسینیه ی جداگانه ای احداث نمودند. در لدار فعلی نیز به دلیل افزایش جمعیت ساکن لدار و لداریهای ساکن در مناطق مختلف کشور بخصوص شهر بابل و شهرکها ی اطراف در محل آستانه قدیمی امامزاده سیِد محمد باقر حسینیه ی جدیدی با نام حسینیه سیِد محمد باقر لدار احداث گردید. همزمان حسینیه ی اصلی پائین محله،(اصلی از این جهت که هنوز پایگاه اصلی برای بعضی از مراسم ایام خاص این حسینیه در اولویت قرار دارد و صمن اینکه سهم اوقافی زمین های وقفی حسینیه ی لدار فقط به آن تعلق می گیرد) مورد بازسازی قرار گرفته است. تا چند سال قبل حتی بعد از انقلاب زنان آبادی جایگاه مناسبی برای مشارکت در مراسم عزا داری نداشتند. آنها مجبور بودند به عشق آقا امام حسین(ع) و یاران وفادارش در سرما و گرما زیر آفتاب و باران در حیاط حسینیه ها هم پای مردان آبادی عزاداری نمایند. حالا که فکر می کنم می بینم مظلومیت زنان  حتی در جوامع به شدت مذهبی روستایی چقدر بوده و هست. اما خوشبختانه در سالهای اخیر در پائین محله جایگاهی مناسبی با نام زینبیه برای خانم های آبادی احداث گردیده و در بالا محله نیز از ابتدای احداث حسینیه طبقه زیرین بخشی از حسینیه سیِد محمد باقر برای خانمها پیش بینی شده است. از این جهت می توان گفت لدار در منطقه از نظر توجه به امور مذهبی بانوان در صدر آبادی ها ی منطقه قرار دارد. تا آنجا که بنده می دانم در آبادی بزرگ و با سابقه ای مثل پاشا امیر چنین جایگاهی برای خانم ها پیش بینی نشده است.

2). امامزاده ها

بر اساس نتایج سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال 1385 کل کشور و در مجموعه فرهنگ آبادیهای کشور، لدار فاقد امامزاده معرفی گردید. هر چند بصورت رسمی و به شکل بقعه و آستانه در لدار امامزاده نداریم ولی به یاد دارم موقعی که ما خیلی بچه بودیم یعنی سالهای 1348 الی 1350، همین مکانی که الان مدرسه ابتدایی لدار آنجا احداث شده است مزار  سیِد بزرگواری بود به نام سیِد محمد باقر( آخر خانه پدر بزرگ مادری ام در مجاورت آن مزار واقع بود) که دقیقا شبیه آستانه های موجود در بعضی از مناطق شمالی کشور، شامل درختان کهنسال و  بلند و قطور آزاد(ازار) و شرح(نامی است محلی) بود وحتی جایگاه کوچکی هم بودکه اهالی در آن شمع و فانوس روشن می نمودند یادم میآید. اتفاقا حسینیه ی سیِد محمد باقر لدار نیز  به یاد بود همان آقا و حدودا 20 متر آن طرفتر از آستانه چوبی کوچک آن زمان ساخته شده است. اما به دلایل نا معلوم و تجاوزات تدریجی مجاورین به زمین های اطراف آستانه آثار آن محو گردید. این موضوع و پیدا نمودن شجره نامه و ثبت بقعه و آستانه آن بزرگوار تلاش اهالی و مسئولین اوقاف کشور را بیش از پیش می طلبد. البته ظاهرا در سالهای دورتر آثار وجودی این امامزاده محسوس تر بود تا اینکه در یکی از روزهای سالهای 1320 و یا 21 فردی از بستگان شاه به نام آقا باقر از آنجا عبور می کرده و با مشاهده آن آستانه و بیان اینکه من هم باقرم  تو هم باقر چه فرقی بین من و شماست دستور تخریب آن را صادر کرده بود. و نقل دیگر این است که آدمهای سود جو و همیشه طالب زیر خاکی با حفاریهای نامناسب باعث تخریب آن آثار وجودی شدند. از این هم بگذریم لدار فاقد امامزاد نیست زیرا در منتهای علیه جنوب شرقی زمین های شالیزاری لدار  معروف به گد دشت(دشت بزرگ) امامزاده معروفی حتی دارای بقعه و آستانه سیّد حسنی قرار دارد که جزء محدوده  عرفی لدار به حساب می آید. بنده در مشخصات آبادی امامزاده رضا نیز دقت نمودم فقط یک امامزاده در آن گزارش شده بنا براین سیّد حسنی حتی در امامزاده رضا هم گزارش نشده است. این موضوع هم پیگیری مسئولین محلی از جمله دهیار محترم و بزرگان آبادی را می طلبد.

3). مسجد

روستای لدار تا چند سال بعد از انقلاب فاقد مسجد بوده تا اینکه سه چهار سال بعد از انقلاب با تلاش و کمک همه جانبه ی همه مردم آبادی و خیرین مناطق مختلف کشور  و زحمات زیاد مرحوم حاج حسن سلیمی لداری( خدواند بیامرزدش)، مسجد حضرت ولیعصر(عج) احداث گردید. خوشبختانه این مسجد تائید کننده مجدد لدار بزرگ می باشد. زیرا علیرغم اینکه آبادیهای بلوک رودپی، بی نماز، چهار شمین و ... برای مراسم ایام دهه اول محرم خودشان  حسینیه های جداگانه ای ساخته اند این مسجد همچنان بعنوان تنها مسجد این آبادی ها برای برگزاری مراسم ایام سوم، هفته و سالگرد فوت شدگان آنها و مراسم شادی مثل اعیاد، نمازهای اعیاد فطر و قربان، ولیمه خوران حجاج و ... مورد استفاده قرار می گیرد.

اماکن آموزشی لدار:

همانگونه که در مبحث گذشته لدار گفته شد، لدار تا سال 1344 فاقد مرکز آموزش رسمی بود. در سال 1344 و درست یک سال بعد از حضور اولین سپاه دانش در لدار  مدرسه ابتدایی ششم بهمن لدار احداث گردید. این مدرسه بعد از انقلاب با تغییر نام فعلا با نام مدرسه ابتدایی" شهید محمدرضا حبیب پور لداری" همچنان تا مقطع پایان ابتدایی بصورت مختلط برای آموزش دانش آموزان لدار فعلی (لدار، لپرعلی بابا و بخشی از جنگل نشینان جنوب غربی آن) مورد استفاده است. دومین مرکز آموزشی لدار مدرسه راهنمایی پسرانه "شهید سهراب محسن زاده لداری" است که در سال 1363 در زمین اهدایی پدر بزرگوار آن  شهید  مرحوم حاج رمضانعلی محسن زاده لداری احداث گردید. سومین مرکز آموزشی لدار مدرسه راهنمایی دخترانه "معراج" می باشد که در کنار مدرسه شهید محسن زاده لداری قرار دارد. نکته قابل توجه در مورد این دو مدرسه زنده نمودن یاد لدار بزرگ شامل لدار، بی نماز، بلوک رودپی، چهارشمین، ووله کتی، امامزاده رضا و جنگل نشینان اطراف می باشد. چرا که بچه های تمام این مناطق برای ادامه تحصیل در مقطع راهنمایی در این دو مدرسه به تحصیل می پردازند.

                    تصویری از مدرسه ابتدایی ششم بهمن لدار احتمالا مربوط به سالهای 1348 الی 50

لدار بعد از انقلاب:

مردم لدار نیز همپای دیگر هموطنانشان در دوران مبارزه انقلاب اسلامی مشارکت فعال و موثری داشتند. اوضاع انقلابی و اجتماعی لدار بعد از انقلاب را باید به دو مقطع  تا دو سال اول بعد از انقلاب و بعد از آن تقسیم نموده و مورد ارزیابی و تحلیل قرار داد.

الف). اوضاع لدار در یک تا دو  سال اول بعد از  پیروزی انقلاب اسلامی:

در سطور قبل در مبحث گذشته ی لدار  گفته شد که افرادی از لدار تا سال 1362 موفق به اخذ مدارک دیپلم و بالاتر می شدند همگی در مدارس شهر بابل تحصیل می کردند. تقریبا اکثر متولدین 1342 و قبل از آن، این افراد موقعی که وارد زندگی اجتماعی و مشارکتهای مدنی می شدند، مواجه بودند با انواع تفکرات نوبنیاد آن زمان که قبلا ذکر شد، از آنجا که اکثریت آنها در مدارس غیر دینی( منظور آموزش به سبک نوین) و غیر حوزوی مشغول تحصیل بودند، بسیاری  از  آنها در اوایل انقلاب با تفکرات خاص خودشان در لدار به دنبال یارگیری بودند و بعضا تا حدودی نیز موفق شدند. اما با توجه به جو مذهبی روستا تنها گروهی که بعد از فروکش نمودن تلاطمات روزهای اول انقلاب  توانستند ادامه مسیر دهند جوانان پیرو حضرت آیت الله خمینی(ره) و مذهبیون بودند. آنها با دایر نمودن یک باب کتابخانه و برگزاری جلسات آموزش عقاید سیاسی و مذهبی بطور رسمی، مانع از انحراف نوجوانان هم سن و سال اینجانب شدند( خودم در سال پیروزی انقلاب 12 سال بیشتر نداشتم)، یکی از افرادی که در این زمینه تلاشهای زیادی نمودند و زحمات و مشقات بسیاری را محتمل شد و جا دارد به پاس قدر دانی از آن زحمات یادی از ایشان بنمایم جناب آقای "علی مراد طاهر ی نژاد  لداری" است که هر کجا هستند مورد عنایت حق تعالی باشند. ایشان با همکاری تعدادی از هم فکرانش با راه اندازی کتابخانه لدار، جلسه بیان احکام شرعی و تفسیر عقاید سیاسی رایج نقش بسزایی در جذب و هدایت نوجوانان و جوانان آن موقع ایفا نمودند. همچنین در  روزها و ماه های اول انقلاب اقداماتی از سوی تعدادی افراد محدود نه از سر شعور بلکه از سر شور انقلابی و بعضا از روی ... در لدار صورت گرفته بود. و این اقدامات تفریط گرایانه می رفت تا به یک مسئله اجتماعی تبدیل شود که با مدیریت بزرگان بی طرف محل و جوانان انقلابی با شعور  و شور صحیح انقلابی مدیریت، کنترل و ختم به خیر گردید. به استناد به این سخن حکیمانه که می فرماید " جز راست نباید گفت و هر راست نشاید گفت" از ادامه تشریح اوضاع در روز ها و ماه های اوایل پیروزی انقلاب اسلامی  در لداری می پرهیزم. البته یکی از اقداماتی که نمی توان به راحتی از آن گذشت. جفایی بود که از سوی تعداد محدودی از افراد در حق تعدادی از جوانان لدار صورت گرفت. در حق جوانانی که فارغ التحصیلی و اتمام سربازی آنها مصادف شده بود با روزها و سالهای اول و دوم بعد از انقلاب، بدین صورت که تعدادی از آدمهای کوتاه نظر، خود خواه و ترسو یعنی آنهایی که حتی تا آخر رنگ جبهه و جنگ را هم ندیده بودند با تهیه لیستی از جوانان دگر اندیش با خودشان، آنها را به مراکز اداری، بعنوان ضد دین و ضد انقلاب معرفی نموده و بندگان خدا را از دستیابی به موقعیت های سیاسی و اجتماعی در خور تحصیلات شان محروم ساختند. آری همین مقدار بس است. چون  "  هر راست نشاید گفت".

ب). اوضاع لدار بعد از  سال های  اول و دوم بعد از پیروزی انقلاب:

بعد از فروکش هیجانات اولیه انقلابی و عادی شدن امور جامعه، جوانان فعال لدار در همان کتابخانه ای که ذکر شد با تشکیل پایگاه بسیج  و عضو گیری از جوانان دواطلب و برگزاری دوره های آموزش عقیدتی و نظامی همپای دیگر هموطنان به کمک لشکریان اسلام در خطوط مقدم جبهه پیوستند و در این راه نیز یک شهید بسیجی به نام  "شهید غلامرضا علی تبار لداری"  دو بسیجی جانباز به نام های"عبدالکریم وغلاحسین طاهری لدای" و  یک  افسر وظیفه شهید به نام " شهید سهراب محسن زاده لداری" و یک جانباز وظیفه ( قطع یک پا) به نام  "حسن رضاتبار لداری" تقدیم کردند. در این رابطه باید به نام اولین شهید بابل و جزو اولین شهدای منطقه مازندران که پدر و مادرشان  لداری بودند و پسوند "لداری" در انتهای نامش می درخشد یعنی "  شهید محمد رضا حبیب پورلداری" اشاره بنمایم روحشان شاد و غریق نعمت الهی باد.

اوضاع اقتصادی و توسعه ای لدار بعد از انقلاب:

نظام جمهوری اسلامی در راستای محرومیت زدایی از چهره مناطق مختلف کشور هر چند با تاخیر اقداماتی را در جهت رفع فقر و محرومیت از منطقه لدار انجام داده است. وجود رودخانه سجرو در ابتدا ورودی آبادی یکی از علل اصلی عقب ماندگی لدار طی سالیان متمادی بوده است. لذا اولین خواسته بحق مردم لدار جهت شروع رفع محرومیت احداث یک پل بر روی این رود خانه بود.هرچند احداث این پل می رفت تا به یک اثر تاریخی تبدیل شود و در این بین آب و نان عده ای از محلی ها و گروهی از کارکنان دولت در تاخیر آن بود و خسارتهای فراوانی به بیت المال در اثر کم کاریهای مسئولین از محل احداث این پروژه واردشده است سرانجام این پل در زمستان سال 1374 بعد از 1.5دهه افتتاح شده است.دومین اقدام دولت اسلامی برای رفع محرومیت از چهره لدار انجام پروژه برق رسانی به لدار بود. داستان برق رسانی به لدار نیز داستان مفصلی است، فقط به این نکته اشاره می کنم که همیشه افراد کوتاه نظر و بی مسئولیت هستند،که از فرصت ها سوء استفاده را بنمایند. خلاصه اینکه بعد از دو سال تاخیر و سوء استفاده های صورت گرفته مردم به این نتیجه رسیدند که باید رابط تغییر کند که سرانجام قرعه پیگیری و رابط شدن به اسم ابوی این حقیر"مرحوم  مشهدی شیرآقا  الله وردی زاده لداری" درآمد که ایشان نیز با زحمات شبانه روزی و دست رنج اعضای خانواده اش در عرض کمتر از نه  ماه پروژه را به اتمام رسانده انشالله که باقی الصالحات ایشان باشد. ما (منظور فرزندان ایشان)می دانیم که او چگونه و با چه هزینه ای این پروژه را به اتمام رساندند و بماند سر انجام چه معامله ای با این بنده خدای خوش قلب نمودند. بازهم به قاعده چون  "هر راست نشاید گفت"بحث را کوتاه می کنم. از دیگر اقدامات  نظام جمهوری اسلامی در جهت رفع محرومیت و فقرزادیی در لدار انجام  آسفالت جاده اصلی ، لوله کشی آب، برقراری خطوط تلفن، احداث دوباب مدرسه راهنمایی دخترانه و پسرانه در لدار می باشد.

شغل و فعالیت مردم لدار:

شغل اصلی مردم لدار کشاورزی به معنای عام می باشد. که فعالیت های  مختلفی مثل، زراعت، دامداری، باغداری، صفی کاری، پرورش ماکیان بومی، زنبور عسل در بین مردم کم و بیش رایج است. از سالهای پنجاه و سه وچهار و تا چند سال قبل قالیبافی یکی از مشاغل رایج در بین دختران آبادی بود که فعلا از رونق چندانی برخوردار نیست در آن فاصله کمتر خانواده ای در آبادی بود که دارقالی در آن افراشته نباشد. زراعت اصلی مردم لدار مثل دیگر مناطق مازندران شالیکاریست. گاهی اوقات در زمین های آیش کشت شبدربرسین،سویا، و باقلا نیز صورت می گیرد. فعالیت غالب بعدی در بخش کشاورزی این روزهای مردم لدار دامپروری نیم صنعتی پرورش گاوهای دورگ اکثرا شیریست. به دلیل نزدیکی به شهر و فراهم شدن وسیله ایاب و ذهاب بیشتر و راحت تر، تعدادی از اهالی جوان تر لدار در بخش های اداری و خدماتی شهر بابل و شهرکهای اطراف نیز مشغول فعالیت هستند.همچنین تعدادی از ساکنین تحصیل کرده لدار در بخشهای آموزشی لدار و منطقه مشغول انجام وظیفه و امرر معاش می باشند. تعدادی  از تحصیل کردگان لدار نیز به دلیل محدودیت اشتغال در منطقه و استان مازندران به اقصی نقاط کشور مهاجرت نموده اند. این تعداد با توجه به جمعیت لدار قابل ملاحظه می باشد.

مشکلات کشاورزی در لدار:

کشاورزی در لدار با مشکلات زیادی روبرو است.عمده مشکل کشاورزی در لدار بخصوص در فعالیت شالیکاری کمبود منابع آب در ایام تابستان می باشد. بطوریکه مساحت زیادی از زمین های شالیکاری حتی بعد از صرف هزینه های بسیار زیاد برای اجرای طرح یکپارچه سازی از زیر کشت زراعت  شالی خارج شده به محصولات دائمی بخصوص مرکبات مثل پرتقال و کیوی اختصاص یافتند و یا تبدیل به اماکن مسکونی شده اند. مشکل دیگر کشاورزی در لدار خرد شدن مساحت قطعات کشاورزی در اثر ارث بری می باشد که کار روی آنها صرفه اقتصادی ندارد. یکی دیگر از مشکلات بخشی از زمین های لدار که باعث خردتر شدن مزارع می شود وقفی بودن آنها و از نوع خاص خودش یعنی وقف اولاد ذکور و غیر قابل فروش  و انتقال بودن آنهاست.

لداریها و  دمینرز(دمیلرز):

دمینرز(لرز) منطقه ی ییلاقی خوش آب و هوایی است که در فاصله تقریبا 60 کیلومتری جنوب لدار و در ارتفاع 2600 متری از سطح دریا آزاد واقع شده است. در وبگردی خودم متوجه شدم تعدادی از فرزندان آب و خاک لدار در وبلاگشان دمینرز را یک روستا معرفی نموده اند باید خدمت این عزیزان عرض نمایم بر اساس قانون و دستورالعمل اعمال تقسیمات سیاسی و جغرافیایی کشور اطلاق اسامی به نقاط مختلف مثل استان، شهرستان و... شرایط خاص خودش را دارد. در این قانون و دستورالعمل ده(روستا یا آبادی) تعریف مخصوص خودش را دارد. دوستان برای مطالعه بیشتر می توانند به یکی از پست های همین وبلاگ با عنوان تعریفده مراجعه نمایند. خلاصه عرض کنم دمیلرز(نرز) روستا نیست. بطور مثال یکی از مشخصه های یک آبادی(حتی خالی از سکنه) در سامانه آماری کشور داشتن کد واحد (یونیک) در سطح دهستان می باشد. که متشکل است از کد استان در سطح کشور، کد شهرستان در سطح استان، کد بخش در سطح شهرستان، کد دهستان در سطح بخش و کد آبادی در سطح دهستان بطور مثال کد لدار در در این سامانه عبارت است از "0202030001108016221" (مازندران در کشور 02)، (بابل در مازندران 02)، (بندپی شرقی در بابل 03)،(سجادرود در بندپی شرقی0001) و (لدار در دهستا ن سجاد رود 108016221) در حالی که دمیلرز فاقد چنین کدی در سامانه آمار کشور می باشد. و اگرهم به نشریه فرهنگ و آبادی استان مازندران نگاه کنید نامی از دمیلرز در میان نیست.علی ای حال از آنجا که انسانها همیشه در شرایط سخت به دنبال راه حل و گریز از مشکلات هستند از گذشته های دور اهالی لدار نیز برای فرار از شرایط سخت ایام گرم سال یعنی از اوایل خرداد تا پایان تابستان(هوای گرم شرجی با پشه های گزان) در منطقه جلگه ای لدار، با شناسایی منطقه ییلاقی خوش آب و هوای دمینرز در ایام فوق به آنجا کوچ می نمودند. در اوائل تعداد محدودی از خانواده های لداری به دلیل شرایط سخت و طاقت فرسای راه های دسترسی به دمینرز می رفتند. یعنی تنها خانواده هایی که دارای امکانات مالی خوب از جمله اسب و قاطر قوی و توانمند برخوردار بودند برای خوشگذرانی و استفاده از طبیعت سالم  قادر به رفتن به آنجا بودند.گروه دیگری که به ناچار  و با هر سختی مجبور به نقل مکان در ایامی خاص از سال برای تعلیف بهتر دامهای شان به دمینرز بودند، دامداران سنتی بخصوص گله داران بودند. ولی بعد از مدتها به دلیل توسعه راه های ماشین رو به خاطر فعالیت شرکت های دولتی فعال در زمینه ذغال سنگ ابتدا از مسیر بابل- قائم شهر –زیر آب _ آزاد مهر – آلاشت سپس از مسیر گلوگاه – فیروزجاه و آسانتر شدن شرایط دسترسی به دمیلرز(نرز) هم تعداد خانواده هایی که به آنجا دسترسی پیدا کردند افزایش یافته و هم ترکیب ساکنین دمیلرز(نرز) دچار تغییرات شده است. ساکنین اولیه دمیلرز لداریها بودند و تعدادی از حاجی زاده ها(ساکنین روستای ارکا در همسایگی لدار) و غلامعلی تبار فیروزجاهی ها. اما در این سالها غیر از ساکنین اولیه دمینرز(لرز) مردم دیگر نقاط منطقه نیز با خرید زمین از صاحبان اصلی(؟؟) اقدام به ساخت و ساز ویلاهای تابستانی نموده و تغییراتی در ابعاد مختلف زندگی مردم اصلی آنجا بوجود آورده اند. در این زمینه گفتنی ها زیاد است چه کنم که قلم حرمت دارد و قلم یکی از چیزهایست که خداوند به آن سودگند خورده است. ن وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ[2]در رابطه جاذبه های ییلاق دمینرز(لرز) باید گفت آنجا هم منطقه ایی است مثل سایر مناطق ییلاقی منطقه البرز و تا حدودی شبیه سایر مناطق ییلاقی کشور، همان طبیعت بکر، آب و هوای خوش و گاها با علفزارهای معطر از بوی گیاهان معطر کوهی چیز دیگری برای آنجا متصور نیست. اینکه بعضی از بچه محل ها توصیف های اغراق  آمیز در حد رمانتیک و گاها رویایی از آن به عمل آورده اند و یکی از دوستان آن را پارادایس( بهشت) گم شده مازندران معرفی کرده اند نشان از عدم شناخت دوستان از دیگر مناطق ییلاقی حتی همان منطقه دارد و اگر دوستان یک سری به مناطق ییلاقی اردبیل و آذر بایجان شرقی مثل سرعین، جنگلهای فندوق لو و ارسباران بزنند قطعا در نظر خود در رابطه با دمینرز(لرز) تجدید نظر خواهند کرد.

تصویری از دمیلرز قدیم و آدمهای آن زمان لدار(تیپ ها و لباس های جالب را بنگرید)

 

جمعیت و خصوصیات جمعیت شناسی لدار:

علی رغم اینکه به آمار جمعیتی حاصل از سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال 1390کل کشور لدار دسترسی دارم و آمار کلی آن بدین صورت می باشد تعداد کل خانوار 166، تعداد کل جمعیت 601 نفر، تعداد مردان292 و تعداد زنان 309 نفر و... ولی به دلیل اینکه مطمئن هستم این سرشمار از نقص اطلاعاتی بالایی برخوردار است، بنده ترجیع می دهم نتایج سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال 1385کل کشور لدار را مورد تحلیل قرار دهم. بر اساس نتایج سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال 1385 کل کشور و نشریه فرهنگ و آبادیهای استان مازندران در سال 1385 تعداد 158 خانوار در لدار ساکن بودند. جمعیت کل لدار 664 نفر بوده که از این تعداد 324 نفر مرد و 340نفر زن بوده اند. یعنی در آن سال نسبت جنسی در لدار 104.9 بوده است. این نسبت از تقسیم تعداد زنان هر جامعه بر تعداد مردان حاصل می شود و یکی از شاخصهای جمعیت شناسی است این نسبت در لدار تقریبا مشابه کشور یعنی 105 بوده است. در همان سال بعد خانوار  درلدار برابر 4.2 بوده، یعنی  هر خانوار لداری  در زمان سرشماری بطور متوسط 4.2 نفر عضو داشته است. در آن سال در لدار تعداد افراد لازم التعلیم یعنی افراد 6 ساله و بیشتر  615 نفر بوده اند. تعدا افراد با سواد در لدار در سال 1385، 475 نفر بودند. لذا نرخ با سوادی کل در لدار  77.24 درصد بوده که نسبت به کشور از میانگین خوبی برخوردار بود. این نسبت بین مردان 80.41 و بین زنان 74.29 درصد بوده است. نرخ با سوادی از تقسیم تعداد افراد با سواد جامعه بر تعداد افراد لازم التعلیم حاصل می شود. در زمان سرشماری سال 1385 تعدا افراد محصل لدار 173 نفر بوده که 89 نفر آن را مردان و 84 نفرشان را زنان تشکیل می دادند.  در همان زمان تعداد افراد 10 تا 64 ساله لدار 520 نفر بود بنا براین در آن زمان جمعیت بالقوه فعال لدار 89.5 درصد جمعیت لدار بوده است. در زمان سرشماری سال 1385 (آبان 1385) تعدا کل افراد شاغل لدار 240 نفر بود، لذا نرخ مشاکت برابر بود با 41.31 درصد. در آبان سال 1385 تعدا جمعیت 65 ساله و بیشتر لدار 61 نفر بودند که 32 نفر از آنها  را مردان و مابقی را زنان تشکیل می دادند. از آنجا دقت سایر شاخصهای جمعیت به دلیل اینکه ضریب اطمینان آنها در سطح آبادی پائین می باشد از ارائه شاخص ریزتر اعتراض می نمایم.



[1] این مکان مذهبی که  در زمان قاجار بنا شده است با توجه سبک معماری خاص خودش در تاریخ ۱۱ مرداد ۱۳۸۴ با شمارهٔ ثبت ۱۲۵۵۱ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

[2] سوره مبارکه القلم آیه اول





نوع مطلب : اجتماعی، اقتصادی، 
برچسب ها : لدار،
لینک های مرتبط :

شنبه 13 آذر 1395 09:00 ب.ظ
با احراز تمامی جوانب احترامات باید بگم ای ن طایفه شناسی کاملا اشتباهه و طایفه ماستیک ها اصلا وجود نداره و این یک لقبیه که طیه یه اتفاق در کشتی لوچو در ابوالحسن کلا که داستانش زیاده به خاندان حبیب نژاد نسبت میدن و جدمون هدایت طاهری از بطاهر کلا بخش بلده شهنرستان نور به لدار کوچ کردن
احمد الله وردی زاده لداریسلام. بنده هم ضمن احترام به حضرتعالی تقاضا مندم شرح مختصری از این نام گذاری را برای روشن شدن موضوع در پینوشت این پست بنویسید. اگر دقت فرمودیده باشید بنده هیچ تاییدی براینکه بتیار چه کسانی هستند نیاوردم و فقط اسامی فامیلیها و گاها گروه های خاصی را اوردم مثل همین گروه حبیب پور و یا نژادها، یا توقدار بنی ها(تاق یا طاق املای متقن آن را نمی دانم ولی به نظرم "توق" صحیح تر می باشد) و قره تپه ای ها را و هدفم از کلمه ماستیک همانطور که در متن دیدید بدون هیچ گونه توضیح اضافی معروفی وجود همچنین گروهی بود اصلا دوست نداشته و ندارم که وارد فلسفه نامگذاری های فوق شوم چون محل مناقشه می باشد. اگر با نام خودتان اظهار نظر می فرمودید و متوجه می شدیم که افتخار هم صحبتی با کدام بزرگوار را داریم خشنودتر می شدیم.جناب اقای یا سرکار خانم حبیب پور و یا نژاد. ایام به کام و پاینده و سر فراز باشید. منتظر توضیحات تکمیلی شما هستم.
سه شنبه 21 مهر 1394 01:51 ب.ظ
احمد آقاسلام بنده فرزندبزرگ مشهدی آقا هستم ازنسبت فامیلی باشماهم اطلاع دارم وخرسندم بنده خواهرزاده دبیراصغرصادق زاده هستم بابرادرشما آقاكاظم چندین سال درتیم فوتبال لدار (برادران محسن زاده )بازی كردم
الان كارمند دانشگاه آزاد واحد دورود لرستان هستم. به لداری بودن خودافتخارمی كنم .به امید موفقیت شما
احمد الله وردی زاده لداری علیك سلام. خوشحالم و از بذل محبتان سپاسگزار. بنده قصد جسارت نداشتم احساس می كنم كمی دل خورید از بنده، علت نوشتن نسبت فامیلی احتمالی ام با شما برای این بود اولا: ما عباس زاده لداری دیگری هم داریم نمی دانم می شناسیدشان یا نه، یكی شان اسمش احمد عباس زاده لداری باجناق محمدعلی طاهرنژاد(فرزند كربلایی شكرالله) هستند كه مدتی لدار معلم بودند. ثانیا: یك روز لدار جلوی به قول پسرم آقا مهدی سوپر مختار پسر عموتان را دیدم (پسر علی اقا را) او اصلا مرا نشناخت ولی بنده از روی شباهت او را بجا آوردم و به ایشان توضیح دادم كه هم پدرتان فامیل بنده می باشند و هم مادرتان. فكر كردم ممكن است شما هم بنده را بجا نیآوری. حالا دیگر كاملا شما را می شناسم داماد آقای میرزاده. بنده كه خودم فامیلی مادرتان اورده بودم.
سه شنبه 10 شهریور 1394 03:06 ب.ظ
سلام ازاینكه هرچند گاهی تعدادی از عكس های اهالی لدار ،اماكن ومناظر دیدنی زادگاهمان رادرسایت لدار می گذارید وخاطرات شیرین گذشته رابرایمان زنده می كنید ازشما تشكر می كنم .
احمد الله وردی زاده لداری علیك سلام. شما لطف دارید حسین آقا. احتمالا باید فامیل باشید. نوه عمه اوغلی مشهدی جواد(ره). پسر كی كدام یكی هستید مشهدی آقا( داماد صادق زاده) قلی آقا و یا علی آقا داماد عمه قیزی آمنه. در هر صورت سلام بنده را به خانواده محترم برسانید. اگر نمی دانید باید خدمت شما عرض كنم پدر بزرگش شما و پدر بنده با هم پسر عمه(پدر بزرگ شما) و پسر دایی بودند. الكی نه واقعی.
جمعه 6 شهریور 1394 01:16 ب.ظ
بندپی زیبا
احمد الله وردی زاده لداری علیک سلام. نمه نده سن کمین سن. خاری برار.
دوشنبه 4 اسفند 1393 09:13 ق.ظ
سلام و صبح زیبایتان به خیر

از شما به خاطر زحماتی که در مورد معرفی ابا و اجدادمان نمودید تشکر کرده و از صمیم قلب برایتان آرزوی موفقیت و شادکامی رادارم واگر ممکن میباشد در مورد مکانهای تاریخی و خیلی قدیمی که اقواممان از آنجا صحبت میکنند هم توضیح دهید مثلا جاهایی که به گفته اقوام سحر و جادو شده و امامزادههایی که 4 تن میباشند و همچنین ناشناسهایی که رفتم به انجا صعب العبور میاشند چون بنده خیلی مشتاقم برای اینطور شنیده ها و کشفیات .
باز هم از زحمات شما سپاسگذار.
احمد الله وردی زاده لداریعلیك سلام خانم حبیب پور. شما بزرگوارید. بنده نیز برای شما آرزوی خوشبختی و نیك روزی دارم. اما اینهایی كه شما می فرمائید " مثلا جاهایی که به گفته اقوام سحر و جادو شده و امامزادههایی که 4 تن میباشند و همچنین ناشناسهایی که رفتم به انجا صعب العبور میاشند" بنده تازه می شنوم بفرمائید از نوادگان كدام حبیب پور بزرگ هستید و یا بچه كدام بزرگوار هستید تا بنده با آنها ارتباط برقراركنم شاید بتوانم كمكی به شما بنمایم. شما اسم و فامیل بنده را به پدرتان بفرمائید ببینید بنده را می شناسند هرچند قطعا می شناسند. خواستید از طریق ایمیلم به آدرس ah_a1344@yahoo.com ارتباط برقرار نمائید.
چهارشنبه 12 آذر 1393 07:56 ق.ظ
سه شنبه 4 آذر 1393 07:49 ق.ظ
سلام مهندس با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما دوست گرامی .
احمد الله وردی زاده لداری سلام. سپاسگزار از بازید تان.
پنجشنبه 29 آبان 1393 09:24 ب.ظ
سلام احمد اقا از نظر ثبتی اسناد کشوری دمینرز نیست دمی لرز است که به نام حاج احمد جان حسین خانزاده ثبت شده است درسال 1320 . بر اساس مدارک با تشکر
احمد الله وردی زاده لداری علیك سلام: بسیار ممنون از این یاد آوری بجا. بنده این توضیح شما را با تائید این نظر به اطلاع دوستان می رسانم. البته بعد هدفم از نوشتن دمینرز و دمی لرز با هم این بود که بگم هر دو جورش رایج می باشد. نمی دانم چه صداتان کنم یعنی کاش خودتان را معرفی می فرمودید ولی دوست عزیزم حالا که اطلاعات ثبتی دارید می شود بفرمائید حدود ثبتی لدار از جهات اربعه کجاست. چون یکی از بزرگان به حدود اربعه ارائه شده اینجا ایراد وارد نموده و بنده را به ثبت حواله فرمودند اگر زحمت نیست کمکم نمائید.
یکشنبه 18 آبان 1393 06:00 ب.ظ
سلام احمدآقا
وبلاگ خوبی دارید،بنده اگرچه هیچ وقت در لدار زندگی نکرده ام اماهمواره دغدغه زادگاهم را داشته و دارم امیدوارم که با تلاش و پشتکاری که از نوشته هاتان پیداست بتوانید علاوه بر تحقیق از قدیمیهای مقیم و غیر مقیم لدار،از اسناد و مدارک مکتوب هم استفاده کنید تا انشاله بعداز چندی وبلاگ شما بعنوان مرجعی قابل اطمینان و اعتماد برای لدار و لداری باشد
احمد الله وردی زاده لداری علیکم سلام عمو : چشم ولی اسناد مکتوبی در زمینه لدار و لداریها نیست. البته یک سری وقفنامه هست که متاسفانه به کسی ارائه نمی دهند. مثل اسناد سیا با آنها برخورد می شود. سلام خالصانه بنده را به عمو بزرگوار برسانید.
شنبه 15 شهریور 1393 02:54 ب.ظ
سلام جناب مهندس چطورید. امیدوارم که خوش و خرم سر حال باشید
با تشکر
احمد الله وردی زاده لداری علیک سلام: خوبم اقا مجیدفوت زن عموی خانم تان را به شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض می کنم. خداوند رحمت شان فرمایند.
پنجشنبه 6 شهریور 1393 01:48 ب.ظ
سلام خبرها بروز نیست
احمد الله وردی زاده لداری علیک سلام : چه خبری؟
سه شنبه 24 تیر 1393 10:21 ق.ظ
كم كم دارم متوجه مفهوم نقادی میشم، شاید اینگونه كه در این صفحه اومده سبك جدیدش باشه.
دوست عزیز اگر بتوانید مطالبی رو كه میفرمایید را به دور از هرگونه توهین به فرد یا تیره ای بنویسید مطمئن باشید آقای الله وردی زاده از آن استقبال نموده و به نام شما به اطلاع بقیه خواهد رسانید.
لطفا همین كورسوی امیدی كه باعث همفكری هم محلی های عزیز شده را خاموش نكنید
با تشكر
احمد الله وردی زاده لداریعلیك سلام: آقا مهدی ایرادی ندارد. از قدیم گفتند هرکی خربزه می خورد باید پای لرزش هم بشینه. آقا مهدی این نسبتا خوبه اش بوده که توانستم آن را منعکس نمایم. خیلی ها آمدند فحش... هم به بنده دادند. تازه یکی اومده بود با عنوان ledari67 انگار با بنده دعوا داشت با توهین به همه لداریها و خودم، بنده بدون انتشار نظرش چون اصلا نمی شد آن را منعکس کرد با آرامش جوابش دادم اومد معذرت خواهی کرد و من هم پاسخ خودم را برداشتم.ولی به قول آن ضرب المثل که می گوید"آن را که از حساب پاکه از محاسبه چه باکه بنده استوار و ثابت قدم ایستاده ام" به قول شما اگر کسی مطلب برای ارائه داشته باشد بنده بی منت آن را منعکس می کنم. آقا مهدی میوه درهم اش خوبه. سلام برسان.
چهارشنبه 18 تیر 1393 02:00 ق.ظ
سلام احمد آقا از اینکه به فکر حفظ میراث فرهنگی نیاکان ما و معرفی زادگاه مادریمان هستید متشکرم.خدا بیامرزد پدر مرحوم شما زاوامیدوارم که در طی نمودن مسیری که اتنخاب نموده اید موفق باشید. با اینکه درکلان شهر تهران به دنیا آمده و زندگی میکنم همیشه به پسوند زیبای لداری در انتهای نام فامیل خودو اینکه نوه سید علی اصغر (آقایی) هستم افتخار کرده و به خود می بالم . لطفا" اگر وجه تسمیه لداررا میدانید در سایت خود برای بنده بنویسید تا جوابی برای سوال پسرانم داشته باشم. با تشکر
احمد الله وردی زاده لداری علیک سلام : سیّد بزرگوار و فامیل عزیزم.کدام یکی هستید آقا سیّد عباس، سیّد احمدآقا، آقا سیّد محمّد و یا سیّد آقا رضا؟ البته فرقی نمی کند در هر صورت تنها خدا را دو صد چندان شاکر و خوشحالم که حداقل از طریق این فضای مجازی این فرصت را برای این بنده سر تا پا تقصیر فراهم نموده اند که توانستم هم دعایی از طریق شما سلاله رسول اکرم محمدمصطفی(ص) برای مغفرت پدر مرحوم خودم کسب کرده باشم و هم توفیق سلام و احوال پرسی و انجام صله رحم از فامیل نه چندان دور خود داشته باشم. خیر سیّد جان پرس و جو نمودم کسی نتوانست کمکی در رابطه با وجه تسمیه لدار برایم دلیل بیاورد ظاهرا اسم خاص می باشد و دلیلی پشت این نام گذاری نیست.(راستی سعی نموده اید در آن عکس قدیمی مدرسه ی لدار خاله عالیه را شناسایی کنید)
شنبه 14 تیر 1393 09:58 ق.ظ
سلام دوست عزیزیی که بنده را جوجه دو روزه می دانید! حالا از شوخی و جدی بگذریم.اگر ممکنه خودت را معرفی نمائید. بنده دوست دارم اطلاعات شما را بشنوم و آنها را ثبت کنم. متاسفانه ما قدر داشته های خودمان را نمی دانیم. اگر ابوی مرحوم و مغفور بنده را می شناسید ایشان منبع اینگونه اطلاعات بودند. متاسفانه در زمان حیات ایشان بهره لازم را از ایشان در زمینه تاریخ لدار نبردم و الآن دارم چوب کم کاری آن زمان می خورم. حالا آنطور که فرموده اید شما اطلاعاتی دارید از در اختیار گذاشتن آن دریغ نفرمائید. پیشا پیش از بذل محبت تان کمال امتنان را دارم. اراداتمند شما احمد الله وردی زاده لداری
چهارشنبه 11 تیر 1393 02:20 ب.ظ
جمع کن برو جوجه دو روزه برا ما از تاریخ مینویسه.تو چ میدونی تاریخ لدار چیه اصلامگه چندسال تاریخ داره.تاریخ اصلی مال اطراف لداره.من منبع اصلیشو دارم با تمام اسم های قدیمی که بجز چند جاش برقیه رو نمیدونی.اصلا میدونی مکان های شاه نشین این منطقه کجاس؟کدوم نژاد ها اینجا بودن؟ قدیمی ترین قبرستوناش کجاس؟ نه اول برو اطلاعات جمع کن بعد بیا بنویس
احمد الله وردی زاده لداری علیك سلام : مرغ مادر یا آقا خروسه ! نژاد را خوب اومدی ها. راستی دوست عزیزم از کی تا حالا به عاقل مرد 48 ساله میگویند جوجه دو روزه؟چرا توهین می کنید؟هرچند مطمئنم که از بنده کوچکترید. حالا چرا این همه عصبانیت؟ مگر کسی به اسبت گفته یابو. اگر سواد درست حسابی داری یک بار دیگر متن خودت را بخوان انگار با کسی دعوا داشته باشی.این همه غلط املایی و کلمات بریده!! تازه بنده کجا ادعای تاریخ نویسی کردم. این حقیر فقط اشاره کوتاهی از نقل و قولهای بزرگترها را نوشتم. در پایان با همه بد و بیراههایی که نثار بنده کرده اید بازهم اگر اطلاعاتی را که گفته اید دارید بنده بی منت با نام خودتان ثبت می کنم. بنده اصلا از شما دلگیر نیستم شما که مرا می شناسید برید از بردار یا برادرزاده یا خواهر و خواهرزاده هایم شماره حقیر را بگیرید با بنده تماس بگیرید و این اطلاعات ذیقیمت ادعایی را در اختیار بنده قرار دهید خواهشا.
سه شنبه 27 خرداد 1393 05:35 ب.ظ
سلام .
اینکه میگم لداری ، چون شنیدم از پدربزرگم که اهل لداریم .
حتی ایشون اومدن لدار و بهشون گفتن که شما از نسل این دو برادرید . حالا هم اسم حاج داوود گفته شد ، هم حاج حمزه .
این از سوال اول .
و سوال دوم ،
چطور ؟؟
ما اینطور فکر نمیکنیم .
احمد الله وردی زاده لداری علیک سلام حسین آقا:هرچیزی ممکن است. چون اون موقعها هم بعضی ها به دلیل برخی مسائل هجرت می کردند. لذا ممکن است جد شما از لداریهای مهاجر به شیرگاه باشد.چون فاصله لدار تا شیرگاه از راه میانبر زیاد نیست. ضمن اینکه فامیلی های زیادی در منطقه لفور، داردکاشت و حتی شیرگاه هستند که پسوند لداری دارند. اما در باره سئوال دوم خودم، به این بخاطر مطرح شد که شما هم در معرفی خود در وبلاگت عربی نوشته اید و درهم نظر خودت در پست productivitymahan.mihanblog.com/post/8خودت را عربی معرفی فرموده اید. مثلا حسین بن و..... آدم حتی فکر می کنه که این نوع نوشتار جنبه مزاح دارد تا واقعی. همین!!
چهارشنبه 21 اسفند 1392 09:02 ق.ظ
سلام آقای م.ح:
اما اسامی افراد موجود در عکس قدیمی دمینرز از راست:
1). قنبر سیف الله زاده،2). مرحوم روح الله عبدالله زاده،3). نمی شناسم(مرد مو فرفری را)،4). مرحوم غلامحسن فضل الهی (راننده تاکسی بود)،5). تیمور محسن زاده،6). رضا اسدالله تبار،7). حاجی بابا طاهرنژاد،8). علیرضا دارنگ(دارنگ بزرگه)، 9). نشسته وسط: حرمت الله فتاحی(دبیر)،10). حبیب الله عبدالله زاده،11). احسان(علی) اسدالله تبار،12). کیومرث طاهرنژاد و13). اون آقا و پسرش را نمی شناسم ولی فکر می کنم مرحوم عباس حسین زاده و پسرش باشند.
سه شنبه 20 اسفند 1392 06:02 ب.ظ
با سلام
میشه اسامی افراد در عکس بالا رامعرفی کنید. خیلی متشکر
احمد الله وردی زاده لداری علیک سلام: 1).اسامی کدام عکس را مدرسه یا دمینرز قدیم؟ اولی که غیرممکنه چون هم زیاد هستند و هم خودم تعدادی از آنها را می شناسم. آدمهای عکس دمینرز را یه تعدادی شان را نمی شناسم. 2).اگر اشکالی ندراد شما هم خودتان را معرفی نمائید.
پنجشنبه 8 اسفند 1392 08:17 ق.ظ
دوست عزیزی که این متن(... و خداوندا تومی دانی که انسان بودن وماندن دراین دنیا چه دشوار است چه رنجی می کشد آنکس که انسان است وازاحساس سرشار)را ارسال فرموده اید سلام علیکم. بنده را ببخشید که موافق اینگونه افکار نیستم و نمی توانم مروج این عقاید باشم.کمی از آلبر کامو بیائید بیرون و از عقاید فلاسفه ایرانی و اسلامی نیز مطالعات داشته باشید.اگر از هر دو دیدگاه مطالعاتی داشته باشید دور از انتظار نخواهد بود که بینش شما دگر گون شود(نگفتم اصلاح شود. نیائید بگوئید ما را منحرف دانستید). آرزوی شاد کامی و بهروزی شما را از ایزد منان دارم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِینَةً لَّهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا در حقیقت ما آنچه را كه بر زمین است زیورى براى آن قرار دادیم تا آنان را بیازماییم كه كدام یك از ایشان نیكوكارترند. سوره الکهف آیه 7
We have appointed all that is on the earth an adornment for it, in order that we try which of them is finest in works.AL-KAHF_VERSE 7

مدیر وبلاگ : احمد الله وردی زاده لداری
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی